توانا بود هر که دانا بود

خرید بک لینک
تا الان کلاسمون هرچی قرار و تفریح مختلط میزارن منو و صنم یجوری زیرشون در رفتیم :| مثلا ی ماه از ترم یک نگدشته بود ! ... گفتن فلان شب همه بچه های کلاس پاشیم بریم رستوران, الان که نزدیک عیده تو تلگرام توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

یکی از بچه های اتاقمون در شرف متاهل شدن هست اما کسی نمیدونه ی روز بعد شام که داشتیم از سلف برمی گشتیم سرپرست جلوش رو گرفت گفت میخوام ی چیزی بهت بگم اما نمیدونم درست هست یا نه ؟ اونم میگه جانم خانم بف توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

خیلی وقت بود دلم میخواست برم کافی شاپ ببینم چجور جاییه ... اما با کسی مثل صنم نمیشد رفت ... ی بار زور سرش اوردم تا پیتزا خورد ... تا اخرین تیکه پیتزاش غر میزد :| ... میگفت اینا چین ؟! برا بدن سممن!... توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

تو راه کافی شاپ دو تا پسر پشت سرمون میومدن ...مریم داشت برا سرپرست میگفت که خونه جدیدشون طبقه دومه ... ی لحظه بی حرف هر دو شون رو نگه داشتم سرپرست گفت چیه ؟ من مزاحمم ؟! گفتم نه میخوام این دوتا که پش توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

همه شب بیدار میمونن که بیشتر بخونن ... ما بیدار میمونیم تا بیشتر بخوریم ... چغله بادوم و گوجه سبز هایی رو که فاطمه از باغشون اورده بود رو خوردیماما اخر خوردن متوجه موجودات ریزی روشون شدیم ...فهمیدیم توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

به صنم گفتم از مجازیا تو کدومی ؟ گفت فقط تلگرام ...گفتم اینستا چی؟گفت نه ... اوایل مهر حذفش کردم , چون دو تا برنامه با هم خیلی وقتم رو میگرفت گفتم میخوام اینستا رو نصب کنم تا حالا نداشتمش ... احساس م توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

منتظر بودیم تا استاد بیوشیمی بیاد ... که برا ی لحظه اومد سر کلاس گفت 10 مین نیستم میرم بیرون دانشگاه و میام فائزه برگشت گفت آنی من صبحانه نخوردمه میای بریم ی ساندویج بگیریم ؟ گفتم... بریم منم نرسیدم ب توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

صفحه بندی